روانشناسی کودک و نوجوان

یک پیشنهاد ویژه از مرکز مشاوره رهیاب

برای دریافت پیشنهاد ویژه عدد 66 را به سامانه اینترنتی 30005700000005 ارسال کنید و از

امکان ویژه ای که در نظر گرفتیم نهایت استفاده را ببرید.

سالمندی و بیماری آلزایمر خانم ربابه ایلخانی

در مورد سالمندی و بیماری آلزایمر

سوال به این شکل هست که پدرم آلزایمر دارند که البته در مراحل اولیه این بیماری هستن. و مادرم بعد از دو هفته در بیمارستان بستری بودن فوت کردند. اعضای خانواده تصمیم گرفتن که این موضوع را از پدرم مخفی کنند.

سوال اینه که آیا باید به پدرشون بگویند که همسرشان فوت کرده یا نه؟ و آیا این موضوع باعث پیشرفت بیماری آلزایمر در پدرشان نمیشه؟

ببینید بیماری آلزایمر یک بیماری بسیار پیچیده و فرسایشی هست و همون اندازه که به شخص آسیب میرسونه میتونه برای اعضای خانواده و نزدیکانی که باهاش در تماس هست اذیت کننده باشه. اما چون این شخص این نبود و فوقدان را احساس کرده و مدام میپرسه که خب چرا همسرشان برنمیگرده خانه؟ چرا اینقدر بیمارستان مانده؟ و داستان بیماریش چیه و متوجه این نبود شده, پس انکار کردنش کمکی بهش نمیکنه و این موضوع بلاتکلیفی و انتظار کشیدن و تداوم این انتظار باعث پیشرفت بیماری آلزایمر بشه.

شاید ما داریم مراعات میکنیم میگیم خب بیماری زمینه ای داره و بیماری های دیگه ای داره و بخاطر سن ایشان ناراحتش نکنیم. ولی این واقعیت ناراحت کننده است که در کنترل ما نیست. و حتما باید این موضوع را بهش بگیم. در کمال آرامش براش توضیح بدیم چه مدت بیمارستان بوده چجوری فوت کردند و سرخاک ببریدش و بهش اجازه فرصت سوگواری بدید.

چون اگر این مراحل سوگواری طی نشه میتونه باعث بیماری های روانی و یا بیماری های دیگه ای بشه. وباید به این شخص اجازه داده بشه فرصت داده بشه که سوگواری کنه برای همسرش و یا گریه کنه یا درموردش صحبت کنه یا اعصبانی یا میخواد ساکت باشه یک مدت و گوشه ای باشه. به هرحال این فضا براش فراهم باشه. درسته خب این موضوع خیلی سنگین و ناراحت کننده ای است اما حتما باید واقعیت گفته بشه. تا بتونه این مرگ رو قبول کنه و از انتظار کشیدن دست بکشه.

موفق باشید!

اگر سوالی در زمینه سالمندی و بیماری آلزایمر و هر سوالی که در ارتباط با روانشناسی و روان درمانی دارید میتوانند از فرم موجود در صفحه تماس با ما استفاده کنید.

تهیه شده: خانم ربابه ایلخانی

10 سال تفاوت سنی برای ازدواج مناسب هست؟

آیا 10 سال تفاوت سنی برای ازدواج مناسب هست یا خیر؟

در پاسخ باید بگم تفاوت سنی فقط یکی از عوامل زیادی هست که میتوانید در تصمیم گیری درباره ازدواج با یک شخص در نظر بگیرید.

بطور کلی اگر در تصمیم گیری درباره ازدواج خیلی مردد هستید یا نمیتونید تصمیم بگیرید یکی از بهترین کارهایی که میتونید انجام بدین مراجعه به یک مشاور ازدواج هست تا به شما کمک کنه عوامل زیادی را میتونید در موفقیت ازدواج موثر باشند بررسی کنید.

اما در مورد تفاوت سنی بعنوان تنها یکی از عوامل زیادی که باید بررسی شود بطور کلی گفته میشه که در ازدواج اول و در ازدواج سنین جوانی بهتر هست که مرد حدود یکسال تا نهایتا 10 سال بزرگتر از زن باشه.

اما در مورد ازدواج دوم به بعد و ازدواج در سنین میان سالی و بالاتر گفته میشه که تفاوت سنی عوامل بسیار کم اهمیت تری است و باید به عوامل دیگه وزن و بهای بیشتری داده بشه.

اما حتی در مورد تفاوت سنی در ازدواج اول و سنین جوانی هم این عامل با توجه به تاثیری که به عوامل دیگه میتونه بذاره مورد بررسی قرار میگیره.

برای مثال بررسی میشه که آیا تفاوت سنی به قدری زیاد هست که باعث بشه ظاهر یکی از طرفین به وضوح و آشکارا موسن تر یا پیرتر از دیگری به نظر بیاد یا به قدری زیاد هست که باعث بشه توان جسمی و اندازه تمایلات جنسی یکی از طرفین به وضوح کمتر از دیگری باشه.

یا آیا بقدری این تفاوت سنی زیاد هست که باعث بشه سبک زندگی و طرز فکر دو نفر باهم تفاوت چشمگیری داشته باشه. یا آیا بقدری تفاوت زیاد هست که باعث بشه پختگی اجتماعی و روانشناختی دو نفر با همدیگه تفاوت خیلی زیادی داشته باشه.

اگر اینجور باشه خب تفاوت سنی میتونه مشکل ساز بشه و در غیر اینصورت باید عوامل دیگر را مورد بررسی قرار داد. بنابراین درصورتیکه این تاثیرات تفاوت سنی نداشته باشه و عامل دیگه هم مساعد باشه گاهی حتی تفاوت سنی بالاتر از ده سال رو هم میشه پذیرفت و توصیه به ازواج کرد.

اگر سوالی در زمینه ازدواج یا هر سوالی که در ارتباط با روانشناسی و روان درمانی دارید میتوانند از فرم موجود در صفحه تماس با ما استفاده کنید.

تهیه شده: دکتر حمید شمسی پور

تاثیر اخبار و رسانه به روی روح و روان از خانم ارغوان احمدی

ارغوان احمدی هستم روانشناس و درمانگر نوجوانان و بزرگسالان

موضوعی که در این قسمت باهاتون صحبت کنیم تاثیر اخبار و رسانه ها و تلویزیون به روی روح و روان بشر هست.
لزوم اینکه امروز راجع به این موضوع صحبت کنیم رو بیش از هر موقع دیگه ای احساس میکنیم. درواقع جامعه روانشناسی این لزوم رو احساس میکنه و من هم به شخصه وظیفه خودم میدونم که راجع به این موضوع کمی بیشتر صحبت کنیم.
یعنی اینکه چطور راسانه ها روی روح و روان ما تاثیر میذارند یا اینکه چطور به ما خط میدن و اینکه چطور ما را هدایت میکنند و اینکه چطور اصلا باعث میشن یه پدیده ای در جامعه ای بوجود بیاد.
حتی پدیده ای مثل مریضی که هرچقدرم بگیم مریضی یه چیز طبیعی هست و کاری به رسانه نداره اما چطور میشه که این بیماری میتونه گسترش پیدا کنه و همینطور ابعاد روانی چطور میتونه ما رو دچار اختلال زیادی بکنه.
مثل اینکه هممون مثلا میخوایم مثال بزنیم این روزا خب خیلی احساس کردیم چقدر خُلق و مود و انرژی ما پتیینه و چقدر اضطراب داریم یا چرا اینقدر راجع به مسائلی که قبلا اضطراب مارو برانگیخته میکرده, چرا راجع به همون مسائل قدیمی اضطراب ما چند برابر شده؟
یا برفرض مثال زودتر اعصبانی میشیم؟ و همه و همه این سوال ها نکاتی هست که توی این پادکست میخواهیم راجع به آن صحبت کنیم.
خب, طبق تحقیقاتی که از 25 سال پیش تا به الان انجام شده یعنی در سال 1997 و تا به الان, تمام روانشناسان و جامعه شناسان و متخصصین و محققینی که توی این رشته ها تحصیل داشتن و تخصص داشتن به این موضوع ازان کردن که تاثیر اخبار و رسانه ها تاثیری شگرف – عجیب و بسیار زیاد هست. و مشخصا در سال 1997 دانشمندان تصمیم میگیرند یک آزمایشی را انجام بدن.
توی این آزمایش 3 گروه از آدما مورد مطالعه قرار میگیرند. و خب پیش زمینه این مطالعه هم برای این سه گروه همین بوده که بیان ببینن چطوری اخبار و رسانه میتونه آدمارو مضطرب کنه و میتونه حال آدما رو بد کنه و چطور میتونه اونارو حتی کنترل و هدایت کنه. از همه مهمتر چطور میتونه یک الگوی مشخص رفتاری را در جامعه پدید بیاره.
مثلا الگوی رفتاری اضطراب: که خب خیلی جالبه که این روزها ما خیلی زیاد داریم این الگو رو توی جامعه خودمون میبینیم. که انگار همه مضطرب هستن یا همه یک خستگی روانی خیلی زیاد و شدیدی را تجربه میکنند.
خب برگردیم به موضوع تحقیقی که این دانشمندان سال 1997 میلادی انجام داده اند. روی این سه گروه به اینصورت تحقیق کردند که به هر گروه یک ویدئوی 14 دقیقه ای با مضنون خبر نشون داده شد. به گروه اول این ویدئوی 14 دقیقه ای فقط اخبار منفی بود, مثل قتل و جنایت و پخش ویروس و بیماری و اخبار بدی از این قبیل است.

گروه دوم گروهی بودن که اخبار مثبت بهشون نشون داده میشد و اون ویدئو 14 دقیقه ای اخبار خوب و خوشایند رو پوشش میداد. مثلا مثل اینکه یک بیماری تونسته بعد از مدتها از اون بیماری صعب الاج خودش رو نجات بده و شفا پیدا کرده یا مثلا کسیکه اسمش تو یک قرعه کشی پولی در اومده و مثلا زندگیش از این رو به اون رو شده.
گروه سوم هم افرادی بودن که یک ویدئوی 14 دقیقه ای خبری رو میدیذن که اخبار خنثی رو شامل میشد. یعنی نه بعد نه خوب. مثل طبیعت یا جغرافیا بود.

تاثیر اخبار و رسانه به روی روح و روان از خانم ارغوان احمدی | بخش دوم

ارغوان احمدی هستم روانشناس و درمانگر نوجوانان و بزرگسالان

در بخش قبل راجع به این صحبت کردیم که چطور رسانه ها و اخبار چه آثار مخربی روی روان ما داشته باشند.

به این موضوع اشاره شد که در واقع چطور مغز ما شستشو داده میشه, چطور به ما خط داده میشه توسط رسانه ها و چطور میتونن یه الگوی خاص رفتاری رو حتیتوی جامعه پدید بیارن و حتی چطور یک مریضی میتونه گسترده و گسترده تر باشه. و حالا این روزا داریم میبینیم اخبار بد پشت اخبار بد اخبار هولناک و شوکه آور روبه گسترش هست.

اما اون که روبه گسترش است چقدرش دست ما هست و چقدرش دست رسانه هاست وچقدر ما نقش داریم توش و چه کارهایی باید بکنیم و چه کارهایی نباید انجام بدیم؟

توی ویدئوی قبل راجع به این توضوح دادیم که مکانیسم و ساختار تاثیر پذیری ما از رسانه ها در واقع به صورت است و با اون سه گروه آزمایشی که راجع بشون توضیح دادیم که 25 سال پیش دانشمندان و روانشناسان روی اون افراد انجام دادن.

امروزم میخایم یکمی اینو گسترده تر و مفصلتر بازش کنیم. علم نوروساینس یا علوم اعصاب یا شناخت مغز اومده و همه اینهارو مورد بررسی قرار داده و از نظر علمی سازوکارو بیشتر برای ما باز کرده که بر فرض مثال:

شنیدن یک جمله در یک متنی اگر در یک جای مشخصی باشه چه احساسی رو در من ایجاد میکنه اگر اون جمله جادبه جا بشه و به یک جای دیگه ای از متن بره یا یک کلمه ای در یک جای مشخصی از متن باشه چه احساسی رو در من میتونه ایجاد کنه.

وحتی میتونه چطور میتونه منو وادار بکنه که یک کاری رو انجام بدم یا انجام ندم. در حدی که مارکتینگ و تبلیغات اومدن از این علم و دستاوردهای نوروساینس استفاده کردن و شاخه جدیدی به اسم نورومارکتینگ را بوجود آوردن. که توی تبلیغات خودشون از آن استفاده میکنند.

کمااینکه ما میتونیم ببینیم برفرض مثال مصرف کنندگان نوشابه پپسی ارق خاصی دارن که ما اصلا کوکاکولا نمیخوریم و فقط پپسی خوبه و حس خوبی میده. و برعکس مصرف کننده های کوکاکولا یک ارق خاصی رو روی نوشابه کوکاکولا دارند.

یا برفرض مثال همیشه رقابت تنگاتنگی بوده بین دوتا برند ورزشی Nike و Adidas که مصرف کنندگان نایک یک برتری در خودشون میدیدند نسبت به مصرف کننده برند آدیداس.

همه اینا احساساتی هستند که به ما القاع شده. به ما القاع میشه چه برندی از چه گوشی رو بخریم. به ما القاع میشه چه وسیله ورزشی رو بخریم. یا به ما القاع میشه چه سانحه خبری رو دنبال کنیم. بما القاع میشه که منبع اطلاعات ما حتی چه چیزی باشه و چه چیزایی نباشه. به عبارت بهتر و زبان ساده تر یجورایی ما برده تلوزیون و رسانه ها هستیم.

خب حالا راه رهایی چیه؟ آیا تلویزیون رو خاموش کنم؟ پس همدلی با همنوعم چی میشه؟ پس مسئولیت اجتماعی من به عنوان شهروند متمدن قرن 21 چی میشه؟

مسلما باید بگیم که ما باید حس همدلی رو داشته باشیم باید حس مسئولیت پذیری را داشته باشیم اما به این صورت که آگاه بشیم چه خبری رو میخونیم و سوال کنیم از خودمون.

کسی که این خبر رو ترند میکنه و پخش میکنه چه هدفی داره. من به چه صورت میتونم یک خبر بد یا یک احساس بد رو راه حل براش پیدا کنم. چطور میتونم روحیه امید داشتن راه حل مداری و پیدا کردن در واقع یک سازو کار مناسب رو در درون خودم یا جامعه خودم گسترش بدم.

 

خطاهای شناختی رو بشناسیم علیرضا صادقی - بخش اول

من علیرضا صادقی هستم کارشناسی ارشد مشاوره خانواده

از اینکه از این طریق میتونم با شما در ارتباط باشم خوشحالم.

توی این پادکست میخام براتون از خطای شناختی بگم!
وقتیکه ما خطاهای شناختی رو بشناسیم میتونیم ارتباط بهتری با خودمون و دنیای اطرافمون داشته باشیم. حالا خطاهای شناختی چی هستن؟

ببینید از اسمش مشخصه که یک نوع خطاست. یک خطا در فکر است. توی تعریف میگن تعبیر و تاثیر منفی ما در ارتباط با خودمون, دنیای اطراف, دیگران و آینده.

وقتی یک باور عمیق در ما فعال میشه که ما به این باور عمیق توی درمان شناخت رفتاری بهش میگیم باور مرکزی. باور مرکزی چی هست؟

باور مرکزی عمیقترین سطح شناخت ماست که از بدو تولد تا نوجوانی و با توجه به خانواده ای که در آن رشد کردیم و میحطی که در آن بزرگ شدیم در ما شکل میگیره.

حالا این باور مرکزی در ما ایجاد شد. وقتی که این باور مرکزی در ما ایجاد شده ما از یک ساختار شناختی به همه چی نگان میکنیم. مثل این عینکی که من روی صورتم زدم.

و از این عینک به خودم و دیگران و دنیا و آینده نگاه میکنم. با همه این تعاریف وقتیکه یک باور مرکزی در من فعاله من دیگه دچار سوگیری میشم.

وقتی که باور فعال میشه من دچار سوگیری میشم. سوگیری در توجه! سوگیری در ادراک! سوگیری در حافظه! و این سوگیری کم کم باعث میشه که خطای شناختی در من شکل بگیره.

وقتی کسی که باور مرکزیش اینه که من آدم دوست داشتنی نیستم تمام موقعیت هایی که توش طرد شده رو میبینه. اما اون موقعیتهایی که درآن پذیرش شده دیگه مورد توجه بهش نمیکنه. چرا؟

چون با سوگیری نگاه میکنه! پس تا اینجا خطای شناختی شد تعبیر و تاثیر منفی ما نسبت به خودمون, اطرافیان, دنیا و آینده. تا اینجا تعریف خطای شناختی را بدونید تا در ادامه پادکست ها با خطاهای شناختی بهتر آشنا بشیم.
موفق باشید!

خطاهای شناختی رو بشناسیم علیرضا صادقی - بخش اول

دکتر مرتضی عندلیب هستم روانشناس مرکز مشاوره رهیاب

دوستی سوال پرسیدن ظاهرا وارد رابطه ای شدن, نامزدی دارند, فرمودن که نام من درمقابل پدر مادر خود تسلیم مطلق هستش و هیچ اراده ای ازخودش نداره.

آیا من به این رابطه ادامه بدم یا نه؟

برای پاسخ به این سوال لازمه ما در خصوص کیسی که انتخاب میکنیم عنواع مختلف بلوغ هارو بررسی بکنیم. از بلوغ فیزیولوژی گرفته بلوغ عاطفی که بتونه عواطفشو کنترل بکنه مدیریت کنه و ابراز بکنه اون عواطفشو.

و علاوه بر این بلوغ اقتصادی آیا اون فرد داره یا نداره؟ توانمندی اقتصادی داره یا نه؟ و در کنار این بلوغ ها یکی از بلوغ هایی که لازم هست بلوغ اجتماعی هستش.

بلوغ اجتماعی برمیگرده به اینکه آیا ما میتوانیم در روابط استقلال در تصمیم گیریها داشته باشیم؟ اگه چنین هست میتونیم بگیم که بلوغ اجتماعی حاصل شده.

چه زمانی بلوغ اجتماعی حاصل نمیشود؟ زمانی که ما نتونیم بعنوان مثال بین دنیای تجرابمون و یا دنیای قبلیمون و زندگی جدیدمون یک ارتباطی رو برقرار بکنیم.

در خصوص این موضوع شاید درواقع بتونیم بگیم که احتمالا این آقا یا خانم به بلوغ اجتماعی لازم نرسیدن. هنوز نتونسته خودشو از دوران قبل از زندگی تعهدی خودش جدا بکنه. خب حال باید اینجا جواب بدیم که دلیل این رفتارها چی هست. دلیل اینکه نتونسته اینکارو انجام بده چی هست؟!!

باید نگا کنیم به فاکتورهای مختلف. اگر فاکتورهایی مثل فاکتور های اقتصادی در واقع علت این وابستگی فرد هست باز دوباره یک فاکتور دیگه هم برای این فرد رعایت نشده. یعنی بلوغ اقتصادی!

ولی اگر نه بلوغ اقتصادی وجود داره و فرد کماکان خودشو وابسته به والدین خودش میدونه و از والدین پیروی میکنه اینجا باید وارد بشیم و مداخلاتی صورت بگیره و بصورت دقیق بررسی بشه که علت این در واقع وابستگی فرد چی هستش.

چون ممکنه که فاکتورهای مختلفی مثل بلوغ اقتصادی توی این وابستگی فرد نقش داشته باشه و حتی فاکتورهای دیگه.

یک نکته دیگه ای هم لازم هستش باید این نکته رو هم بهش توجه کنیم که بزرگترها عزیزان ما هستن و ما همیشه بتونیم از این بزرگترها مشورت دریافت کنیم.

ولی سوالی که اینجا مطرح شده فراتر از بحث مشورت گرفتن از بزرگترهاست. اینجا بحث و مسئله این هستش که والدین دارن بجای این فرد تصمیم میگیرند. که خب ما این رو جدایی از بلوغ اجتماعی فرد میدونیم و قبل از اینکه تصمیم قطعی توسط فرد گرفته بشه نامزد ایشون مورد بررسی های روانشناختی قرار بگیره و یک تصمیم با عقلانیت اتخاذ بشه.

 

بازدیدها: 111